تبلیغات
مشاوره - lمورچه های بالدار
 

lمورچه های بالدار

نوشته شده توسط :افراشته
سه شنبه 17 آبان 1390-08:23 ب.ظ

پشت دیوارهای کاهگلی خانه های ده همیشه مامن یه سری از جانوران کوچک و حشرات بود . بعضی از اونا دیوارهای سست رو تراشیده بودن و با ایجاد حفره ای در اون برای خودشون پناهگاه و خانه ای ساخته بودند ؛ ولی در بین همه خانه ها ، خانه یا بهتره بگم قلمرو مورچه ها از همه بزرگتر و پیچیده تر و باشکوه تر بود . مورچه های زیادی با تقسیم کار کنار هم زندگی می کردند و با نظم خاصی در حال جنبش و تکاپو بودند . مورچه ها بایست که دانه ها رو از آن طرف دیوار کاهگلی یعنی درست در سمتی که حیاط خانه ای واقع میشد جمع می کردند و با گذشتن از دیوار به آن طرف آن میرسیدند و از راهرو کوچکی آن را وارد قلمرو خود و سپس وارد انبار می کردند . کار سختی بود ، چون بارها در هنگام گذشتن از روی دیوار مورچه ها سر می خوردند و روی زمین می افتادند و دوباره باید از نو امتحان می کردند . دراین میان مارو مورچه ی خاص و کمی هم تنبل بود . او همیشه از وضع به وجود اومده شکایت می کرد و غر میزد . او به خدا میگفت : خدایا خودت میدونی که ما مورچه ها چه جور داریم کار می کنیم . انصافه تو به همه یه قدر و هیکل و اندام بزرگتری دادی تا با سرعت تر و راحت تر کار کنند ولی ما مورچه ها چی ... ؟! ما باید صد تا قدم برداریم تا به اندازه پرش یه ملخ رو طی کنیم . چرا به بعضی ها مثل ببر و شیر چنان ابهت و شکوه و توانایی دادی ... ؟ بهتر نبود که همه به اندازه هم بودند ؟ خودت میدونی که بارها شده تا لبه دیوار رفتیم بالا ولی یهو افتادیم پایین / آخه چند بار ؟ میدونی چقدر آدم با نفت و حشره کش به جونمون میفتن وقتی که ما رو دسته جمعی میبینند . چرا ما انقدر ضعیف هستیم و به سختی محکومیم ؟ مارو این حرفهارو مدام تکرار می کرد و هرروز با خود میگفت . همه مورچه ها میدونستن که وقتی اون داره با خودش زمزمه میکنه ،داره چی میگه . یه روز سوخو مورچه پیر و با تجربه که مدت ها بود داشت حرفهای مارو رو می شنید یک روز بعد از کار روزانه او را کنار کنار و به او گفت : چاره کار رو در دست من است . او به مارو گفت : اگر میخواهی خدا به حرفت گوش دهد و خواسته و آرزوهای تو را به نحوی سر و سامان دهد ، باید بیش از پیش کار و تلاش کنی و دیگر غر نزنی . باید از تمام وجودت و ابزارهایی که داری استفاده کنی و به خدا ثابت کنی که تو خواهان پیشرفتی و اگر موهبت و نعمتی افزون بر داشته های الان داشته باشی ، از آن ها در جهت پیشبرد اهدافت استفاده می کنی . مارو که دیگه از همه چیز خسته شده بود حرف سوخو را علی رغم جدی گرفتن پذیرفت و قبول کرد تا به توصیه او عمل کند . او دیگر در وقت استراحت عمومی هم کار می کرد و از زیر کار در نمی رقت و در حد توان آخر خود بعضا سنگین و حجیم ترین دانه ها و گیاهان را بر پشت خود حمل می کرد و از افتادن از بالای دیوار واهمه ای نداشت . همه مورچه ها از رفتار جدید مارو متعجب بودند و پیش هم از تغییر به وجود اومده او سوال می کردند . تا اینکه یک روز مارو در هنگامی که دیگه نای کار کردن نداشت برای استراحت گوشه ای افتاده بود ، متوجه تغییراتی در بدن خود شد . او تغییرات را به پزشک مورچه ها نشان داد ؛ او هم نظر خاصی نداشت و متعجب بود . دیگر مورچه ها تغییر بدن او و زائده به وجود اومده در دو طرف بدن او رو ناشی از کارهای سخت و طاقت فرسای او میدونستند و او رو از انجام کار بیشتر نهی می کردند ؛ ولی مارو به حرف مورچه دانا سوخو گوش داد و بازهم به توصیه او عمل کرد . تا اینکه مارو که برای شروع کار به جمع دیگر دوستان خود آمده بود ، متوجه چشم های زل زده به او شد . مارو یه مکث کرد و بعد از لحظه ای به خود نگاه کرد . بله او بال در آورده بود . بالهایی که دیگه میتونست با اونا پرواز کنه و خیلی سریع جابجا بشه و دانه های کوچک رو با خودش حمل کنه و دیگه از روی دیوار نیفته رو زمین . دیگه از خطر له شدن و سم و حشره کش هم در امان بود . او به خاطر همتش و اینکه تمام تلاشش رو کرده بود به این مهم رسید . بله دوستان عزیز ، کسب امکانات بیشتر در گرو استفاده بجا و صحیح و با حداکثر پتانسیل خود از داشته های فعلی است . اگه ما بتونیم به نحو احسن از سرمایه های پیش روی خود و داشته های فعلی خودمون استفاده کنیم و فرصت ها رو غنیمت بشماریم اونوقت خدا که منبع همه خوبی ها و نعمت هاست به ما نعمات بیشتری عطا میکنه . مورچه سخت کوش قصه من حقش بود که بال در بیاره و سرانجام هم به شکل باور نکردنی خدا ابزار و وسیله کاربردی تری مثل بال به او داد . شاید در واقعیت هم مورچه های بالدار که تو این فصل زیاد سر و کلشون پیدا میشه به خاطر تلاش به بال دست پیدا کردند و بال مزد کارهای اوناست . از دست خدای مهربون هر کاری که بگی برمیاد ، به مورچه به اون کوچکی بال داد تا پرواز کنه ، حالا تو هم تلاش کن ببین به تو چی میده ؟ مهم اینه که از هر چی که داری حتی در حد صفر بهترین استفاده رو بکنی تا کم کم به سمت صد میل کنی . به قول ایمان سرورپور اگه همین چند روز آخر رو هم با تمام وجودت تلاش کنی ، به قول من شاید تو هم سر جلسه بال در بیاری !





درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


Locations of visitors to this page

آمار سایت

Seo Monitor

جاوا اسكریپت



کد تغییر خودکار رنگ پسزمینه

کدهای جاوا اسکریپت